نشسته ام
اینجا،
قهوه
می خورم،
و به چشمهای       
خـــمارت
فکر می کنم؛
.
.
قهوه
خمار می شود !
+  ۱۳۹۱/۰۸/۲۸    [الــف] 

هنوز همـــــانم......آ-ش-ق
می بینی_معشوق ِ من،
ما به هم رسیدم؛
اما رویا نیست دیگر!-من،
با تَنَم به تو رسیدم..
دیگر جدایی ها هم ،
دست از سَرِمان برداشتند..
و خط کشیدند
روی انداممان؛روی افکارمان،
من دیگر تمام ِ روزهای
هفته ؛ تو را دارم,
دیگر غصه ی بی هم بودن را
نمی خوریم؛
-دیگر همه ی تو
برای من است؛
-دیگر همه ی من
برای توست..
+It was just a dream.
+kilik
+  ۱۳۹۱/۰۸/۲۶    [الــف] 


روزهایم شده اند پُر از خـــــــــــــالی ؛و من هم رفته ام پی ِ بیکاری ِ خودم , دیگر قهوه نمی نوشم..شمع روشن نمی کنم؛ شعر نمی خوانم,به غم ها فکر نمی کنم و تمام ذهنم پُر از بی خیالی ست!نبودنت آنچنان ها که فکرش را می کردم سخت نبود!من در خیالم هم می توانم سرم را لابه لای موهایت ببرم و ببویمش و نفس نفس بزنم,و تو بی حِس در آغوشم بیوفتی. | اما تو در خیالم به قد ِ وقتهایی که بودی دوستم نداری . :[

+  ۱۳۹۱/۰۸/۲۳    [الــف] 


هی،
شبها می نشینم..
قصه می بافم،
که تو می آیی؛
و همه چیز
رو به راه می شود,
_هی,
صبح هابلند می شوم،
تمام ِ قصه ها
را می شِکافم!می روم
کنار ِ پنجره
و آخرین روز ِ رفتنت
را تجسم می کنم،
رد ِ پاهایت را روی برف؛
_رد ِ پاهایی که
رفتنش،توی ذهنم
هَک شدن؛ و برگشتنش
حسرت..
+  ۱۳۹۱/۰۸/۲۰    [الــف] 

 هنوز همـــــانم......آ-ش-ق
تـو
گم شدی
از زندگی ام..
و
مـن
همـآن زنــی شدم،
که؛
دیگر،
لَــ[ب] نداشت.!
+  ۱۳۹۱/۰۸/۱۹    [الــف]