توی این ۱۹ ماه، تا حالا انقدر زمان مریض شدن‌ت هرثانیه داغون نشدم، هربار به صورت قشنگت نگاه می‌کنم، سینه‌م پُر از غم می‌شه. وقتی صبحا بیدار میشی و با یعالمه خوشحالی بهت صبح‌بخیر می‌گم تا بخندی، تا روزت، شروع قشنگی داشته باشه
و
وقتی می‌خندی!
هم دلم میره برای اون خندهات، هم قلبم مچاله می‌شه..
حسِ عجیبیِ وقتی از شدت خستگی نمی‌تونم روی پاهام وایسم، وقتی امشب حال نداشتی و هی بهونه میگرفتی، هرکاری به فکرمون میرسید برات انجام دادیم، قانع نمیشدی و گریه میکردی، نشستم روی مبل ، دستمو گذاشتم روی صورتم و گریه میکردم، وقتی از اون طرف دوویدی پیشم و گفتی : مااماان،
سریع سرمو گرفتم اونطرف که نبینی اشکامو با یه صدای بغضی و با یه انرژی خاصی! با خنده گفتم جااانِ ماماان،
انگار نه انگار خسته بودم سریع رفتم صورتمو شستم اومدم بازی کنیم:)) عجیبِ مادر پدر شدن، یوقتایی خیلی قوی هستی زمانی که فکر میکنی دیگه نمی‌تونی.

۰۲.۰۱.۳۰

+  ۱۴۰۲/۰۱/۳۰    [الــف]