آغوشِ تو یه پناهِ واسه زنده بودنِ من..
اینکه از اول که اومدم بلاگفا، اصلا وارد دنیا مجازی شدمو هزاران بار نوشتم و چندتا وبلاگ داشتم و یکبار چندین سال پیش که بلاگفا کلا پوکید و کلی خاطراتمون پاک شد تا الانی که از سی سال گذر کردیم و دیگه دربارهی دخترمون و اینکه چقدر عاشقش هستیم میخوام بنویسم، ینی میون اینهمه درد و غم، بازم من و تو خیلی خوشبختیم که همدیگرو داریما:) نه؟
میتونم بگم در این مرحله از زندگی مشترکمون به خاطر رسیدن به خواستههامون عجیب غریب تحت فشار هستیم و روحمون دیگه کشش نداره، اما منوتو کنار همدیگه از پسش بر میاییم مگه نه؟
تو فکر نکنم یادت باشه من هنوز اینجا می نویسم البته چندبار همینطوری پیش اومد که بهت گفتم اما مینویسم تا بمونه مثل تموم این سالها گذر کردیم از غم و خوشحالیها..
و من عاشقتم عاشقتم عاشقتم