بُ غض؛یعنـی
چشمهای من و تو
که حسرت دیدن ِ هم
را میکِشند,
ع َ ذاب؛یعنــی
همین لبهای من و تو
که بهم نمی رسند,
د وری؛ یعـنی
دستهای منو تو
که نمی توانند هم را
لَمس کنند,
حَ سرت؛یعنــی
منو تو که برای دیدن ِ همدیگر
لحظه شماری می کنیم
امـــــا..
_لبهایمان را دوخته اند
مبادا اعتراضی کنیم.
+  ۱۳۹۱/۰۷/۲۳    [الــف]