
مــــابه هــم می رسیم،
و
مــــاه کامل می شود.

بُ غض؛یعنـی
چشمهای من و تو
که حسرت دیدن ِ هم
را میکِشند,
ع َ ذاب؛یعنــی
همین لبهای من و تو
که بهم نمی رسند,
د وری؛ یعـنی
دستهای منو تو
که نمی توانند هم را
لَمس کنند,
حَ سرت؛یعنــی
منو تو که برای دیدن ِ همدیگر
لحظه شماری می کنیم
امـــــا..
_لبهایمان را دوخته اند
مبادا اعتراضی کنیم.
دوستش داشتم,
زندگی ام بود؛
آرزویم بود،
فقط..
فقطــ
برای من نـَبود !
من،
تمام هستی ام,
تمام آرزویم؛
در
فردایی پنهان است؛
که
من و تو
"ما"
شده ایم..

بخَــــند
ッ.
.
.
_تو که بخندی
-بی غم ترینم..