تمام "امن یجیب"های دلم را
گره زده ام به کلماتت
و روانه ی آسمان کردم
بانوی خوب خواب و خاطره!!
من مطمئنم
خدا تو را برای دلم نگه می دارد.
همیشه چشمان غمگین و اشکبارش
به در بود!
چهره ی پسرک
از خاطرش بیرون نمی رفت..
هر شب
لباس خوابش را می پوشید
و آرایش غلیظی می کرد
و روی تخت منتظر می نشست..
افسوس که دیگر
"کسی بفکر آمدن نبود"....!
چند پک سیگار..
آرامش...
تخت خواب دو نفره یمان.
"من و تو"
بوسه
مثل سیگار که آرامم می کند!!
لبهایت آرامشیست ابدی برای من..