رقص ِ
سرانگشتان ِ
مست ِ تو ؛
!
روی تنم
___غوغــا به پـا کرده..
من زندگی ام,
در
آن خیابــانی تـمام شد؛
که تو را
گم کردم!
گفته بودمآنوقت ها که
نفسهایت گوشم
را نــوازش می کــند؛
یادم می رود نفس بکشم
؟+بسته بودن(کامنت)راه بهتری ست
تا بفهمانی سکوتت برای غرورت نیست..
شاید تا همین نوروز!
دیگر عادت کرده ام
زیر ِ باران با چتر
قدم
می زنم!
_خیس شدن,
در باران را دوست ندارم،
آخـر تـو را یـادم می آورد..
؛
،
نه اینکه
دوستت نداشته باشم..
فقط فکر اینکه با چه کسی,
قدم می زنی در آن لحظه؛
مرا می ترساند..
انگار که عُمری_در خِرخِره ام گیر کرده بودند!
آرزوهایـــــــــم..
،آنشب در
آغوشت
خودم را خالی کردم
!