احساس
بی كسی می كرد
اما
نگران نبود
از
جا برخاست
جسدش
را كه بركف اتاق افتاده بود،نديد
ناپيدايی اش
رادر آينه نديد
به
ميز نزديك شد
شعر
ناتمامش را خواند
و بر
آخرين برگ دفتر نوشت
هنوز هم زيبايی، زندگی!
زیباتر از قشنگ
بالاتر از بلند
موزون تر از ستاره
ماه است؛
ماه ِ من.