موج میزد،
اشک در چشانم
از دوری ِتو،
فاصله ها مرا شاعر کرد،
تا از لحظه ی دیدار
حماسه بسرایم ...
آغوشت و
دستهای مردانه ات را
می خواهم،
تا فشار بدهی سرم را
روی سینه ات
و من باور کنم
تنها نیستم بی تو..
بوسه های مست کننده ات
به من آرامشی میدهد
که
دوست دارم
عقربه های ساعت
برای همیشه متوقف شود.!
* همیشه مرا ببوس
جاده ها
چه طولانی شده اند،
انگار آنها هم نمیخواهند
دستانمان به هم برسند
چه تلخ میگذرند
' بی تو '
این ثانیه ها..