از آن بالا
مگر چه می‌بیند ابر؟
می‌ایستد و به حال ما می‌گرید...
+صادق رحمانی
+  ۱۳۸۹/۰۸/۲۷    [الــف] 

غلبه می کند
قرصی ِدلم بر لرزش دستانم
وقتی تو را می نویسم... ب..
+  ۱۳۸۹/۰۸/۲۳    [الــف] 

در این ناامیدی ِ مطلق
ذره ای امید به من
هدیه کن
تا پلکهای سنگینم
خواب را به من تحمیل نکنند.
محتاجتم...بهزاد

+  ۱۳۸۹/۰۸/۲۰    [الــف] 

روزگار را گذراندم
شاید به خوشی برسم
اما ندانستم همان روزها
روزگار خوش ما بود./
+  ۱۳۸۹/۰۸/۱۹    [الــف] 

به ارتفاع ابديت دوستت دارم
حتي اگر به رسم پرهيزکاری های صوفيانه
از لذت گفتنش امتناع كنم..رسول یونان
+  ۱۳۸۹/۰۸/۱۸    [الــف]